تبليغاتX
! يه لبخند مهمونم باش !


! يه لبخند مهمونم باش !

افکار خانوم ها و آقایون قبل از رفتن به مهمونی

 

ادامه مطلب !

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 14:23 توسط پارميدا| |

سلام من برگشتم خیلی یاید رو وبم

 

کار کنم بهم فرصت بدین درست میشه

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 12:32 توسط پارميدا| |

برید ادامه مطلب...
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 12:9 توسط پارميدا| |

ز پشت میله ها، لبهایم را ببوس
از پشت میله ها
از پشت این قفس تنگ 
و بس عبوس 
لبهای تشنه را 
لبهای غنچه گشتهء من را
با تمام وجودت ببوس


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 22:42 توسط پارميدا| |

داستان زير را آرت بو خوالد طنز نويس پر آوازه آمريكايي در تاييد اينكه نبايد اخبار ناگوار را به يكباره به شنونده گفت تعريف مي كند:
مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:

-جرج از خانه چه خبر؟-خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد.

-سگ بيچاره پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟-پرخوري قربان!

-پرخوري؟ مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟-گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.

-اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟-همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!

-چه گفتي؟ همه آنها مردند؟- بله قربان. همه آنها از كار زيادي مردند.

-براي چه اين قدر كار كردند؟-براي اينكه آب بياورند قربان!

-گفتي آب آب براي چه؟-براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان!

-كدام آتش را؟-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.

-پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزي چه بود؟-فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان!

-گفتي شمع؟ كدام شمع؟-شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!

-مادرم هم مرد؟-بله قربان. زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان.!

-كدام حادثه؟-حادثه مرگ پدرتان قربان!

-پدرم هم مرد؟-بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت.

-كدام خبر را؟-خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالابيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد.
 من جسارت كردم قربان خواستم خبرها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 22:40 توسط پارميدا| |

علم بهتر است یا ثروت؟ ثروت! پـَـــ نــه پـَـــ علم؟

*************************

زنگ زدم ۱۱۵، میگه آمبولانس میخواین قربان؟ پـَـــ نــه پـَـــ یه پلیس ۱۱۰ میخوام, بقیش هم آدامس بدین!

*************************


ادامه مطلبم داره؟ پـَـــ نــه پـَـــ همین یه خطه


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 22:36 توسط پارميدا| |

سلام

هست و من دیدم پسرایی رو که دوست دارن خودشونو شبیه دختراکنن!!!!

البته اینایی که میگم فقط شامل بعضیا میشه که خودشونم خیلی خوب میدونن!!!

اگر شما پسري هستيد طالب قرتي‌بازي‌هاي دخترانه!، نکات زير را جهت دختر شدن، البته به طور آزمايشي، رعايت کنيد: 

....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 10:48 توسط پارميدا| |

معلم از بچه ها پرسید: در آینده میخواهید چه کاره شوید؟ 
                                                    احمد: من میخوام ناخدا بشم. 

رامین: من میخوام دکتر بشم. 

سارا: من میخوام یه مادر خوب بشم. 

رضا: من میخوام به سارا کمک کنم

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 12:26 توسط پارميدا| |

خیلی عذر میخوام وقتهایی که مطلب خوب نداشته باشم مجبور به پ نه پ روبیارم...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 12:20 توسط پارميدا| |

میتونید عکس رو در ادامه مطلب ببینید...
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 12:17 توسط پارميدا| |


:قالبساز: :بهاربیست:

 فال حافظ - قالب وبلاگ